محمد بن عبد الله بن عمر

54

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

هو عبد اللّه ورسوله وروحه وكلمته ألقاها إلى مريم . نجاشي تصديق كرد وگفت : موافق إنجيل است در صفت عيسى . واين سخن نزديكان نجاشي را خوش نيامد « 1 » . نجاشي گفت : اعتقاد من اين است كه ايشان خواندند . وبفرمود تا تحفه‌ها بازدادند به رسولان وگفت : رشوت نمىستانم كه مسلمان رنجانم ، همچنان كه حق تعالى رشوت قبول نكرد وملك به من بازداد « 2 » . حكايت شانزدهم - نجاشي راست امّ سلمه روايت كرد كه پادشاه حبش پدر نجاشي بود . جز نجاشي هيچ فرزند ديگر نداشت . برادرى داشت وأو را دوازده فرزند بودند . قوم گفتند : پادشاهى أو را بايد داد كه فرزندان بسيار دارد تا به ميراث از يكديگر مىبرند وحبشه پيوسته در امن باشد . پدر نجاشي را بكشتند وبرادر پادشاه شد . ونجاشي پيوسته ملازمت وخدمت عمّ كردى تا صاحب « 3 » مشورت گشت . چون [ مردم حبش ] چنان ديدند « 4 » ، گفتند : بد كرديم ، چه نجاشي صاحب مشورت عمّ است ، اگر عمّ پادشاهى به وى دهد ، خون پدر طلبد ، اين حال با پادشاه گفتند . جواب داد : بىجرمى أو را نتوان كشت ، به بازرگانى فروشيد . پس نجاشي را به ششصد درم بفروختند ومشترى أو را ، در حال ، در كشتى نشاند . * به عزم آن كه ، چون شب درآيد ، كشتى روانه كند . نماز ديگر ، باران باريدن گرفت « 5 » عمّ نجاشي بيرون آمد وصاعقه‌اى بر أو زد وبسوخت . واز فرزندان أو هيچ يكى استعداد پادشاهى نداشتند . جمعى عاقل از مردم حبشه گفتند : اگر مىخواهيد كه بيگانه درنيايد ، نجاشي را پادشاه بايد كرد ، چه مستعد است . پس به كنارهء دريا رفتند وأو را بازستدند وبر تخت پادشاهى نشاندند . بهاى وى بازندادند . مشترى به استغاثت آمد . ونجاشي گفت : يا بهاى أو بدهيد ، يا غلام كه خريده است بازدهيد ، واگر چه بر تخت پادشاهى نشسته باشد . پس سيم أو بازدادند . وأول عدلى كه كرد آن بود . پس رسولان بىمراد بازگشتند وچون به مكة رسيدند ، عمر ، رضى اللّه عنه ، مسلمان شده بود وصحابه قوّتى يافتند وكافران ضعفي . وأهل حبش ، چون معلوم كردند كه اعتقاد نجاشي در حق عيسى مخالف اعتقاد ايشان است وميل مسلمانان دارد ، بر وى خروج كردند . صحابه را در كشتى نشاند « 6 » وگفت : شما

--> ( 1 ) . در أصل : اين سخن ، بر مسلمان را عيسى خوش نيامد . وقياسا اصلاح شد . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 314 - 324 ، آمده است . ( 3 ) . در أصل : ويا صاحب ( 4 ) . در أصل : چون نجاشي چنان ديدند . واز سيره ، ص 325 ، متابعت شد . ( 5 ) . در أصل : گرفت كرد عم ( 6 ) . در أصل : بماند